مطالب روانشناسی

بارش فکری چیست؟

مهارت حل مسئله

بارش فکری در واقع یک فرایندی است که در شرایط آزاد منجر به خلق راه حل و نظرات متعدد می شود. این ایده به خصوص در کنفرانس ها و جلسات به کار برده می شود تا افراد به راحتی نظرشان را بیان کنند. به زبان ساده بارش فکری یعنی تشویق ابتکار!

نکاتی در مورد بارش فکری

  • هرچه تعداد راه حل های بالقوه بیشتر باشد، دسترسی به راه حل کارآمد افزایش می باید.
  • تا زمانی که فرایند بارش فکری ادامه دارد، نباید راه حل ها را قضاوت کرد زیرا ممکن است در همین حین با راه حل جدیدی روبه رو شوید.
  • اگر راه حل های کمی به ذهنتا می‌رسد، از خود بپرسید به چه چیز دیگری می توان فکر کرد؟

۳- ارزیابی گزینه ها و انتخاب بهترین راه حل

گام بعد، تصمیم گیری و انتخاب یک راه حل کارآمد است. در این مرحله باید از بین راه حل های ارائه شده در مرحله قبل، هرکدام را بررسی کنیم. بدین معنی که مزایا و معایب هرکدام را می سنجیم و در نهایت راه حلی را انتخاب می کنیم که بیشترین سود و کمترین زیان را دربر داشته باشد. در این مرحله باید به سوال مهمی پاسخ گفت: آیا راه حل مورد نظر عملی است یا اینکه چقدر در حل مسئله کاربرد دارد؟ شایسته است که با تفکر به این سوالات پاسخ دهیم. با پاسخ به این سوال می‌توانیم به این نتیجه برسیم که:

راه حل کارآمد در واقع راهکاری است که نتایج منفی آن مسئله را برای فرد و دیگران به حداقل رسد.

۴- اجرای راه حل و بازبینی آن

بعد از انتخاب راه حل، به مهم ترین مرحله یعنی اجرای آن می رسیم. در این مرحله ممکن است با افکار ناکارآمدی رو به رو شویم و مسلماً افکاری نظیر «این مشکل پیچیده تر از آن است که با این راه حل رفع شود» یا «من هیچ وقت نتوانستم تصمیمات موثری بگیرم» سراغمان می‌آید.

همانطور که می‌دانید این افکار به طور قطع در طول زندگی بر کارایی ما تاثیر منفی خواهد گذاشت. بنابراین آگاهی از این افکار و به چالش کشیدن آنها باعث می شود تاثیر این افکار را به حداقل برسانیم.

بطور کلی زندگی پیجیده امروزی، ما را با مسائل مختلفی مواجه می سازد که شاید به راحتی نتوانیم راه حل هایی را برای آنها ارائه دهیم. در این مواقع، با درایت و کاردانی خود باید راه حل های ممکن را ارزیابی کرده و مناسبترین آنها را برگزینیم.

در پایان ذکر دو نکته لازم و ضروری به نظر می رسد:

  1. فرایند حل مسئله زمانی به پایان می رسد که موقعیت برای ما اشتغال ذهنی ایجاد نکند.
  2. ممکن است ما با موقعیت های مواجه شویم که لازم باشد این مراحل را دوباره از ابتدا آغاز کنیم.

نکات مهمی که باید در یادداشت برداری حاشیه‌ ای مدنظر قرار دهیم:

یادداشت برداری حاشیه ای

بهتر است همانطور که یادداشت برداری حاشیه‌ای می‌کنیم، فقط واقعیت‌های بحث را ننویسیم. بلکه موارد زیر را در نظر بگیریم تا قادر شویم به راحتی گوش کنیم.

  • تم (Theme) یا آنچه زمینه صحبت‌ها در جلسات هستند را بنویسیم:

زمانی که به موضوعات مطرح شده گوش می‌دهیم، بنویسیم که تم چیست؟ چقدر ارتباط میان تم و صحبت‌ها وجود دارد؟ ببینیم چه مسئله‌ای بزرگترین داستانی که تعریف می‌کنند به شمار می‌رود؟

مثلا مشاهدات آریا در مورد فرهنگ سازمان یکی از این تم‌ها هست.

  • سوالاتمان را بنویسیم و در زمان مناسب بپرسیم

آریا تا پایان جلسه روی پیشنهادش (کاهش هزینه زیرساخت و مارکتینگ) متمرکز بوده. این مسئله باعث شده بقیه صحبت‌ها را گوش نکند و حتی سوال خود را در زمان مناسب نپرسد.

  • همیشه فرضیه‌هایمان را تست کنیم.

هنگامی که فردی صحبتی کلی را برای اولین بار در یک جلسه عنوان می‌کند، قبل از اینکه با او برخورد کنیم، سعی کنیم به بررسی تمامی جوانب آن موضوع بپردازیم. برای مثال آریا چندین سناریو برای چگونگی اجرای کاهش هزینه‌ها داشت و چند راه حل برای افزایش سرمایه بجای کاهش بودجه اما فرصت ارائه آنها را پیدا نکرد.

  • به آنچه گفته نمی شود هم توجه کنیم!

اطلاعات بسیار ارزشمندی در آنچه گفته نمی‌شود و آنچه با رفتارها بیان می‌شود نهفته است.

آریا به این مورد اشاره کرد که هیچکس سوالی نپرسید و فرضیاتش را به چالش نکشید؛ آنها به سرعت سراغ بحث در مورد پروژه‌های مشخص و اجرای کاهش بودجه‌ رفتند.

علاوه بر این او رفتارهای غیرکلامی زیادی هم مشاهده کرد. برای مثال زمانی که مرتضی و محسن در مورد پروژه‌هایشان توضیح می‌دادند، فقط با آیدا ارتباط چشمی برقرار کردند و بقیه اعضای حاضر و حتی یکدیگر هم نگاه نکردند. شاید آن دو میخواستند با آیدا لابی کنند تا فقط پروژه‌های آنها در ذهن آیدا باشد.

  • متوجه باشید که در نهایت چه چیزی را به اشتراک می‌گذارید.

فراموش نکنید لازم نیست همه چیز را در یک جلسه به اشتراک بگذاریم. برای مثال آریا به سادگی سه سؤال مطرح کرد که مسیر جلسه را تغییر دادند. او بعدها بطور خصوصی با آیدا در مورد بعضی از نگرانی‌هایش صحبت کرد. با این وجود او برخی از نکات را عنوان نکرد تا بتواند بعدها اطلاعاتش را تکمیل کند.

یادداشت برداری حاشیه ‌ای به ما کمک می‌کند، آنچه گفته می‌شود را بعداً پیگیری کنیم و با نوشتن افکارمان کنار هر نکته، اطمینان حاصل کنیم که پیگیری‌های مهم را فراموش نخواهیم کرد.

با یادداشت برداری حاشیه‌ ای در جلسات، این امکان را خواهیم داشت تا بیشتر گوش دهیم، رابطه بین موارد مهم را بیابیم، ایده‌هایمان را قانع کننده‌تر بیان کنیم و کارهای واقعی بیشتری را طی جلسات انجام دهیم.

داشتن یا نداشتن مهارت «یادداشت برداری حاشیه ‌ای» برای رسیدن بهتر و راحت تر به اهداف با خودمان است! ولی دانستن این موارد از ندانستن آنها بهتر هست!

تعریف مداخله برای حل مسائل

همانطور که گفتیم در ابتدا باید متوجه شویم که مسئله‌ی حل نشده‌ای در زندگی ما وجود دارد و باید زمانی را برای حل آن اختصاص دهیم. این مرحله مداخله برای حل مسئله نام دارد و باید حین آن موضوعاتی را مورد توجه قرار دهیم:

  • باید برای توانمند شدن در کشف مسائل آموزش ببینیم.
  • باید این را بپذیریم که مشکلات ماهیت تهدید کننده‌ایی ندارند و صد در صد قابل تغییرند.
  • فراموش نکنیم که مداخله به ما یاد می‌دهد در رویارویی با مسائل ، منطقی برخورد کرده و سپس برای حل آنها تلاش کنیم.
  • باید کم کم تعریف روشنی از مسائل روزمره زندگی بیابیم و اولویت بندی مناسبی برای آنها را در نظر بگیریم.

مدل‌های مختلف رویارویی با مسئله

حل مسئله

زمانی که با مسئله‌ایی رو به رو می‌شویم، طبیعی است که را تجربه کنیم اما همه افراد مانند یکدیگر به مسائل واکنش نشان نمی‌دهند. نحوه واکنش و رویارویی افراد را می‌توانیم به دو دسته تقسیم کنیم:

  1. رویارویی هیجان مدار

در این نوع رویارویی، تاکید فرد به جای مسئله بر عواطف ناشی از آن است و شخص در جهت حل مسئله اقدامی انجام نمی‌دهد. در روش هیجان مدار فرد مشکل خود را حل نمی‌کند بلکه شرایط استرس زا را تغییر می‌دهد تا مقداری از فشار روانی کاسته شود. رویارویی هیجان مدار به فرد کمک می‌کند 

فراموش نکنید رویارویی هیجان مدار در کوتاه مدت کارآمد است و تا زمانی که شخص به ثبات نسبی هیجانی و عاطفی دست نیابد، این روش به تنهایی در حل مسئله کارایی ندارد. متخصصان تاکید بیشتری بر روش رویارویی مسئله مدار دارند زیرا فرد را به راهکارهای موثرتری می‌رساند.

  1. رویارویی مسئله مدار

در رویارویی مسئله مدار، شخص با مشکل رو به رو می‌شود و تلاش می‌کند آن را رفع کند. وقتی شخص از این روش استفاده می‌کند، بر این باور است که موقعیت‌ها تغییر پذیر و مسائل حل شدنی هستند. این روش زمانی سودمند است که فرد را به نتیجه مثبتی رسانده و عواقب منفی را کاهش دهد.

فراموش نکنیم اگر در کنترل و مدیریت هیجان خود موفق شویم، غالباً از رویارویی مسئله مدار استفاده می‌کنیم اما زمانی که هیجان ناشی از مسئله بر ما غلبه کند، روش رویارویی هیجان مدار ما ناسالم است.

بنابراین می‌توان گفت هر رویارویی مسئله مداری، هیجان مدار نیز به شمار می‌رود اما هر رویارویی هیجان مداری، مسئله مدار نیست.

حال که متوجه شدیم رویایی مسئله مدار بهترین روش برای مقابله با تمامی مشکلات زندگی است، باید به نکاتی پیرامون آن توجه کنیم:

  1. مسئله پیش آمده را انکار نکنیم.
  2. فراموش نکنیم حل مسئله باعث دست یابی نسبی به سلامت روان و رفاه اجتماعی می‌شود.
  3. به این باور برسیم که قادر به حل مشکل هستیم و این مسئله قطعاً حل شدنی است.
  4. تمامی مراحل مختلف رفع مشکل باید در یک روند منطقی و منظم پیش برود و نیازمند صبوری ماست.

ویژگی های افرادی که به تکنیک‌ های حل مسئله آشنا نیستند

افرادی که آموزش درستی ندیده‌اند و این مهارت را در خود پرورش نداده‌اند، ویژگی‌های مشخصی دارند که می‌توان آنها را در چند مورد خلاصه کرد:

  1. وجود مشکل را دلیل بر بی کفایتی، نادانی، تقدیر، بی استعدادی خود می‌دانند.
  2. به جای رویارویی با مشکل، تقصیر را بر گردن اطرافیان می‌اندازند.
  3. معتقدند که دنیای خوب، دنیایی بدون مشکل است.
  4. این افراد به جای حل مسئله، از موقعیت پیش آمده فرار می‌کنند.
  5. معمولا بدون اندیشیدن و تکانشی عمل می‌کنند.
  6. نمی‌توانند پیامد تصمیم گیری‌هایشان را پیش بینی کنند.

این شخصیت چه خصوصیات بارزی دارد؟

ماکیاولی

در زندگی شخصیت ماکیاولی مفهوم خودشیفتگی در تضاد با از خودگذشتگی، به شکل افراطی ایفای نقش می‌کند و شخصیتی خودشیفته را در آن‌ها نمایان می‌سازد.

شخصیتی که از ترفند‌های گوناگونی نظیر باج‌گیری عاطفی، تظاهر، دروغ، خوب جلوه‌ دادن خویش، اظهار دوستی و بعضاً رفتارهای نمایشی، استفاده می‌کند تا دیگران را تحت کنترل خویش در بیاورد و با رویکردی ابزارگرایانه از آن‌ها برای دستیابی به خواسته‌های خود سؤاستفاده کند.

یکی از مشخص‌ترین خصوصیات این مدل شخصیت، پیروی کورکورانه از جمله زیر است:

هدف، وسیله را توجیه می‌کند.

بنابراین اگر با شخصی برخورد کردید که در راستای رسیدن به اهدافش هیچ خط قرمزی ندارد و به رنج دیگران اهمیتی می‌دهد، سعی کنید از او فاصله بگیرید تا بازی نخورید و قربانی چنین شخصیتی نشوید.

آیا هر فرد باهوش یا موقعیت سنج چنین شخصیتی دارد؟

البته باید گفت که همه‌ی ما در این اجتماع به یکدیگر نیاز داریم و لازمه‌ی بقای جمعی، یک ارتباط دیالکتیک و دوطرفه میان افراد جامعه است اما هنگامی که نیاز ما بر شأن فردی که از او درخواستی داریم مقدم  می‌گردد، مفهوم ابزارگرایی به چشم خواهد آمد.

با این حال باید به نکته‌ مهمی توجه داشته باشیم که همه‌ی ما گاهاً رفتارهایی مبتنی بر اندیشه و توصیه های ماکیاولی را انجام داده‌ایم اما بلافاصله پس از آن، دچار اضطراب اخلاقی و کشمکش درونی شدیم و حداقل سعی کردیم آنها را تکرار نکنیم.

فراموش نکنید که این مهم در خصوص یک شخصیت ماکیاولی صدق نمی‌کند و چنین شخصی هرگز پشیمان نمی‌شود چرا که روند هر روزه این فرد به شکل فریب‌کارانه و خودخواهانه بوده. همچنین از آنجایی که این دو صفت آشکارا به ذهن دلیل‌تراشش گره خورده، خود را محق می‌داند و هیچ بینشی نسبت به این نقطه‌ی کور وجودی‌اش ندارد و نمی‌خواهد داشته باشد. حال که با خواندن یکی از  متوجه شدید ماکیاولی که بود و شخصیت ماکیاولی چه خصوصیاتی دارد، از نظر شما بهترین برخورد در مواجه با چنین شخصیتی چیست؟ دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

مولفه های هوش هیجانی به زبان ساده

هوش هیجانی

مولفه های و نشانه‌های اصلی این مهارت به پنج دسته تقسیم می‌شود:

  1. خودآگاهی (Self-awareness): تشخیص احساستان در زمانی که رویدادی خاص برای شما رخ می دهد، اهمیت خودآگاهی را نشان می دهد. افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، به طور معمول خودآگاه تر هستند. یعنی از احساسات و عواطف خود در زمان حال آگاه هستند و می توانند در زمینه هایی که باعث بهبود عملکردشان می شود، کار کنند.
  2. خودتنظیمی (Self-regulation): این جنبه، به توانایی کنترل عواطف و احساسات در فرد توجه می کند. افرادی که خودتنظیمی بالایی دارند از رفتار و اقدامات ناگهانی جلوگیری می کنند یعنی قبل از اقدام به کاری به طور دقیق فکر می کنند. هم چنین این افراد از تغییر هراسی ندارند.
  3. انگیزش (Motivation): افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، معمولا خودانگیخته هستند. یعنی منبع انگیزه آنها درونی است و کمتر به منابع بیرونی وابستگی دارند. هم چنین این افراد با مهار کردن احساسات خود و متعهد شدن به عمل مناسب، راه خود را برای رسیدن به موفقیت بلند مدت هموار می کنند.
  4. همدلی (Empathy): همدلی یعنی بتوانیم دنیا را از دریچه چشمی دیگری ببینیم و برای این کار باید وضعیت احساسی دیگران را درک کنیم. افراد همدل معمولا در ارتباط با دیگران به خوبی عمل می کنند. همدلی را می توان یکی از مهم ترین مولفه های هوش هیجانی دانست. نکته ایی که دراینجا اهمیت دارد این است که این افراد از قضاوت های سریع خودداری می کنند.
  5. مهارت اجتماعی (Social skill): افرادی که مهارت اجتماعی قوی دارند، در کنار پیشرفت خود برای پیشرفت دیگران هم تلاش می کنند. آنها به عنوان مدیر، بسیار با تدبیر عمل می کنند و می کوشند تا روابط را به عالی ترین شکل ممکن حفظ کنند.

تاثیر و نقش خانواده روی این مسئله

بی شک تاثیر خانواده را بر رشد کودک نمی توان نادیده گرفت و قطعا نحوه برخورد والدین در شکل گیری عاطفی کودک موثر است. نقش خانواده در پرورش هوش هیجانی اهمیت فراوان دارد زیرا مهم ترین خصیصه هوش هیجانی، اکتسابی بودن آن است. والدینی که الگوی صحیح تربیتی ندارند به احساسات و نیازهای کودکشان توجه نمی کنند.

این بی توجهی فرصت رشد خلاق و کنجکاوی را از کودک می گیرد. در این حین کودک نمی تواند احساسات و عواطف خود را به طور سازنده بروز دهد و اگر کودک رفتار اشتباهی داشته باشد، در مقابل والدین به شکل مستبدانه ایی با او برخورد می کنند.

در نتیجه، اگر کودک در این فضا رشد کرده باشد ممکن است از هوش هیجانی پایینی برخوردار باشد و هم چنین کفایت عاطفی و هیجانی نداشته باشد.

هوش هیجانی مادرزادی نیست، در واقع می‌توان احساسات را کنترل کرد.

حال که با تعریف و عوامل موثر در شکل گیری این مهارت آشنا شدید، میبینید که درک احساسات کار چندان آسانی نیست و نیازمند این است که فرد توانایی مدیریت هوش هیجانی خود را داشته باشد. بنابراین مراجع من حق داشته که از شرایط نامساعد زندگی و نداشت ناراضی باشد و تصورات درستی درباره همدلی خود یا اطرافیانش نداشته باشد.

علم روانشناسی با مطالعه­ ی فرایندهای ذهنی (به اعمال و فرآیندهایی اشاره دارد که خود به طور مستقیم قابل مشاهده و درک کردن؛ نیستند و تنها می­توان نمود بیرونی آن­ها را در دیگر فرایندها، اعمال و رفتار مشاهده کرد مانند تفکر، هیجان، ترس و… ) و رفتار ( که شامل فعالیت­ها و اعمالی است که به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازه گیری می­باشند مثل حرف زدن، راه رفتن و… )  معرفی می­شود. این تعریف شامل گستره تمام موجودات زنده علی الخصوص انسان می­باشد؛ که بر اساس روش­های تجربی و علمی استخراج شده­است.

در کنار تعریف هر علمی، گوشه چشمی به تاریخ آن علم، نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه در مواردی حتی لازم است؛ علم روانشناسی هم از این قاعده مستثنی نیست. مباحث مرتبط با ذهن و روان قرن­هاست مورد توجه دانشمندان و فیلسوفانی نظیر سقراط، ارسطو، افلاطون، ابن سینا، فارابی و…قرار گرفته است؛ اما به قول هرمن ابینگهوس(قرن19) : “روانشناسی پیشینه­ای طولانی، اما تاریخچه­ای کوتاه دارد.” حتی اصلاح”روانشناسی” در اواسط قرن 19 توسط فیلسوف آلمانی رادولف گوسلنیوس ابداع شد. علم روانشناسی تا اوخر قرن 19 زیر سایه علم فلسفه مورد بررسی قرار می­گرفت، تا با تحقیقات ویلیام وونت به طور مدون، آکادمیک و به عنوان علمی مستقل مورد مطالعه قرار گرفت. بنابراین می­توان گفت علم روانشناسی در مقایسه با علوم تجربی دیگر، تاریخچه­ ی کوتاه تری دارد. اما این تاریخچه نسبتا کوتاه مستقل، نه تنها نقطه ضعفی برای این علم قلمداد نمی­شود بلکه در برخی موارد باعث رو به جلو حرکت کردن اندیشمندان این رشته بوده است.

هنگامی که در حال مطالعه هر علمی هستید، نکته حائز اهمیت آشنایی با ادبیات آن علم می­باشد. رشته روانشناسی ماهیت جذاب و غنی دارد و با توجه به کاربردهای عملی آن در حوزه­های مختلف زندگی، امکان خطا در درک برخی از مفاهیم آن یا تفاوت­هایی در ادبیات این رشته با زبان محاوره وجود دارد، زیرا که ادبیات رشته روانشناسی مانند سایر رشته­های دیگر تفاوت­هایی با مکالمه­های روزمره دارد. به طور مثال کلمات “مثبت و منفی” و یا “اولیه و ثانویه” در این علم، معانی مفهومی و شاخص خود را دارند.  از این دست تفاوت های معنایی و اشتباهات رایج در مفاهیم مختلف رشته روانشناسی موارد متعددی می توان نام برد؛ که تعدادی از مهمترین و رایج ترین آن­ها به این شرح است: اول اینکه روانشناسی مترادف روان­درمانی یا روان­کاوی نیست. روانشناسی به طور مستقل یک علم است در صورتی که روان­درمانی روشی است که توسط درمانگران و متخصصان آموزش دیده، به شکل حرفه­ای و پس از تشخیص­گذاری، با توجه به اختلال مورد نظر انجام می­گیرد و روان کاوی یکی از مکاتب یا رویکردهای روانشناسی است.(در بخش رویکردها، روان کاوی به طور کامل توضیح داده می شود) لازم به ذکر است که علم روانشناسی شامل نظریه­ها و رویکردهای زیاد و متعددی است که هرکدام مفاهیم و ادبیات منحصر به فرد خود را دارند بنابراین هنگام بررسی هر موضوع یا پدیده­ای ابتدا لازم است مشخص شود با کدام نظریه و رویکرد پدیده، مورد بررسی قرار می­گیرد و سپس ادبیات و اصطلاحات مختص آن نظریه و رویکرد به هنگام تحلیل، استفاده شود. به طور مثال علت به وجود آمدن اختلالات روانی(بیماری­های روانی) در رویکرد زیستی، مشکل یا نارسائی در ناقل­های عصبی و کارکرد­های عصبی مغز است و در رویکرد روانکاوی وجود تعارض­های بنیادی است اما در رویکرد شناختی، وجود باورهای غلط و در رویکرد رفتاری ، وجود رفتارهای نامناسب است. بنابراین تحلیل علت اختلالات روانی در چهارچوب و ادبیات هر رویکرد متفاوت است.

دیگر اینکه تفاوت یک روانشناس با یک روانپزشک چیست؟

نکته­ ی دیگر، تفاوت میان یک روانشناس و روان­پزشک است. اولین تفاوت، تجویز داروست. یک روان­پزشک مجوز تجویز دارو را دارد، در صورتی که این امکان برای روانشناسان وجود ندارد مگر روانشناسان بالینی آموزش دیده در برخی کشورهای توسعه یافته نظیر ایالات متحده. تفاوت دیگر، روند تحصیلی متفاوت آن­هاست؛ روان پزشکی زیر مجموعه تخصص­های رشته پزشکی است، در حالی که روانشناسی زیر مجموعه رشته­های علوم انسانی است. به طور کلی و با تفاوت هایی اندک در ایران و جهان، دانشجویان رشته­ ی پزشکی پس از گذراندن دوره­ ی هفت ساله عمومی تحصیل خود، می­توانند گرایش روان­پزشکی را به عنوان تخصص برای خود انتخاب کنند و با قبولی در آزمون بورد تخصصی روان پزشکی، بعد از دو سال به عنوان روان پزشک مشغول به کار شوند. همانطور که اشاره شد روانشناسی زیر مجموعه رشته­های علوم انسانی است که البته در ایران یک رشته­ ی شناور است؛ به این معنی که دانش­آموختگان رشته­های مختلف می توانند در کنکورهای مربوط به آن بدون توجه به سابقه­ ی تحصیلی شرکت کنند. تحصیلات آکادمیک در رشته روان شناسی شامل یک دوره کارشناسی به مدت چهارسال، دوره کارشناسی ارشد به مدت دو سال و دوره دکترا به مدت چهار سال می­باشد. این روند تحصیل رشته روانشناسی کمابیش مشابه روند تحصیلی این رشته در سایر کشورهاست که در بخش بعدی، مفصل آن را در ایران و خارج از کشور معرفی می­کنیم.

روانشناسی بعنوان یک رشته دانشگاهی

در جامعه ما، روانشناس و روانشناسی حالا دیگر جای خود را پیدا کرده و رشته روانشناسی علاقه‌مندان خاص خود را دارد. همین مسئله موجب شده که تحصیلات آکادمیک رشته روانشناسی در دانشگاه، توجه متقاضیان زیادی را به خود جلب کند. به طوری که بسیاری از دانش­آموزان دبیرستانی سعی می‌کنند مستقیماً رتبه لازم برای تحصیل در رشته روانشناسی را از رشته­های تجربی، انسانی یا ریاضی کسب کنند تا بتوانند پس از ورود به دانشگاه در همین رشته به تحصیل بپردازند. هجمه متقاضیان در رشته روانشناسی به قدری رسیده که اگر تعداد متقاضیان آن هم­تراز با رشته های پزشکی، مهندسی و حقوق نباشد، کمتر هم نیست.

اما دلیل این هجمه از تقاضا چیست؟

در خوشبینانه­ترین حالت، علت این امر افزایش آگاهی جامعه در خصوص اهمیت سلامت روان و درک نیاز جامعه به متخصصین این رشته می­باشد. علت دیگر آن،  افزایش علاقه عمومی نسبت به روانشناسی معرفی شده در رسانه­های عامه پسند است که بیشتر، روانشناسی را یک شبه علم معرفی کرده­اند تا علم. علت دیگر را می­توان تصور حباب­گونه از بازار کار سودآور و پردرآمد روانشناسان که تصور صحیحی نیست مگر در در مواردی اندک؛ دانست. با این حال دلیل این محبوبیت فراگیر هرچه که هست، روانشناسی را پدیده مهم در قرن حاضر به شمار می­آورد و آن را راه مناسبی برای بدست ­آوردن بینشی وسیع­تر درباره­ ی تجربه­های انسانی معرفی می­کند.  

همانطور که اشاره شد روانشناسی به عنوان یک علم مستقل، تقریبا جدید است؛ به طوری که هنوز به تکامل کافی نرسیده­ است و با گذشت زمان حوزه­ها و گرایش های مختلفی در این رشته از سوی انجمن­های مرتبط با این علم مانند انجمن روانشناسان آمریکا (american psychological association) معرفی می شود؛ می­توان گفت یکی از علل تنوع و تفاوت در گرایش­های روز افزون این رشته، تفاوت و تنوع رفتار­های انسانی است به طوری که روانشناسی امروزه با همه­ ی جنبه های زندگی انسانی ارتباط دارد و به هر اندازه که جامعه پیچیده­تر و پیشرفته­تر شود، نقش پررنگ تری در حل مسائل آدمی به خود می­گیرد؛ مانند روانشناسی مهندسی، قانونی ، مدرسه ، اجتماعی ، روانشناسی کسب و کار  و… .

از طرفی ارتباط و تاثیر روانشناسی با موضوعات مختلفی مانند جامعه شناسی، زیست شناسی، فلسفه، انسان شناسی و … باعث شکل گیری حوزه های کاربردی جدید بیشتری در این رشته می­شود. در حال حاضر حوزه­ها و گرایش­هایی که تکامل بیشتری داشته­اند در دانشگاه­ها و مراکز آموزشی تدریس می­شوند. از معروف ترین گرایش­های رشته­ ی روانشناسی می­توان به روانشناسی بالینی، روانشناسی عمومی، روانشناسی رشد، روانشناسی صنعتی-سازمانی، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی مدرسه، روانشناسی قانونی(جنایی)، روانشناسی کودکان استثنائی، روان­سنجی اشاره نمود.

در خارج از کشور

به طور کلی مقاطع تحصیلی در رشته­ ی روانشناسی در اکثر کشورهای دنیا به صورت ابتدا یک دوره دو ساله (با نام کالج) برای آشنایی با این رشته است که می­توان آن را سنگ محکی برای فرد در نظر گرفت تا بررسی کند این رشته مناسب روحیات و توانایی­های وی می­باشد و پس از گذراندن این دوره شخص تصمیم میگیرد وارد فضای تحصیلی آکادمیک در این رشته شود یا خیر. (در ایران این طور نیست!) در برخی از کشورهای دیگر این افراد با اخذ مدرک و گذراندن ساعت مشخص در این دوره ها می­توانند در مراکز توانبخشی و موسسات روانشناسی مشغول به کار شوند و در صورتی که فرد تصمیم به ادامه تحصیل در این رشته بگیرد، بعد گذراندن یک دوره­ی چهارساله موفق به اخذ مدرک کارشناسی می­شود که به نسبت دوره­ ی قبلی، موقعیت های شغلی بیشتری برای دارندگان این مدرک وجود دارد اما نکته­ ی قابل توجه این است که درصد معدودی از فارغ­التحصیلان در مقطع کارشناسی در همین حوزه فعالیت می­کنند و جمعیت قابل توجه ی از آنان جذب مشاغلی می­شوند که روانشناسی در آن­ها کاربرد دارد مانند تبلیغات، فروش، مارکتینگ، تدریس، نگه داری از کودکان و…. . در صورت علاقه به ادامه تحصیل و فعالیت حرفه­ای در این رشته، افراد یک دوره­ی دو تا سه ساله که معادل کارشناسی ارشد را سپری می­کنند که طبیعتا موقعیت­های شغلی مناسب تری با محدوده رقابتی بیشتری را در بر می­گیرد مانند کار در سرویس های سلامت روانی، آژانس­های دولتی، موسسات قضائی، مدیریت منابع انسانی، سرویس حفاظت از کودکان، تدریس در دانشگاه و …. . پس از اتمام این مقطع تحصیلی به فراخور علاقه و برنامه­ ی آینده دانشجویان برای خود مسیر­های متفاوت­ای برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری( به مدت پنج تا هفت سال) A Ph.D. in psychology, or doctor of philosophy in psychologyپیش روی آن­ها وجود دارد. اگر بخواهند فعالیت های خود را در زمینه­های تدریس، تحقیقات و پژوهش ادامه دهند، در یکی از گرایش­های روانشناسی عمومی (اجتماعی)، رشد، صنعتی سازمانی یا به طور کلی روانشناسی تجربی ادامه تحصیل می­دهند. اما اگر علاقه­ ی آن­ها به کار در فضای درمانی و کلینکی باشد یا بخواهند در آینده کلینک­های درمانی و مشاوره­ای خود را احداث کنند؛ بهتر است در یکی از گرایش­های روانشناسی بالینی یا مشاوره مشغول به ادامه تحصیل شوند.

لازم به ذکر است یک برنامه­ ی آموزشی جایگزین دیگر در مقطع دکتری Psy.D., or doctor of psychologyوجود دارد؛ که تمرکز آن بیشتر روی آموزش­های حرفه­ای در گرایش­های روانشناسی بالینی و مشاوره می­باشد به طوری که کسانی که این دوره را می­گذرانند پس از قبولی در آزمون و دریافت گواهی معتبر آن، می­توانند به تشخیص و درمان اختلالات روانی، ساخت آزمون های روانی و …. مشغول شوند. فارغ التحصیل شدن از این برنامه­ ی آموزشی بین چهار تا هفت سال زمان می­برد که در این دوره دانشجویان در زمینه هایی مانند ارزیابی روانی، تشخیص اختلالات و درمان آن­ها آموزش میبینند. مانند تمامی دوره های دکتری که دانشجویان زیر نظر یک استاد (سوپروایزر) دوره­ ی تحصیل خود را می­گذرانند، این دوره هم همینطور است. اگرچه بسیاری از دانشجویان در طول این دوره با انجام کارهای پاره وقت در کلینیک های روانشناسی تجربیات خود را افزایش می دهند، اما دانشجویان این دوره­ ی آموزشی باید حداقل یک سال پایانی دوره­ ی خود را به صورت تمام وقت به عنوان کارآموز زیر نظر یک روانشناس یا کلینیک روانشناسی مشغول به کار و کسب تجربه شوند.

 هر گونه اضطراب در کار و مراحل شغلی می تواند مخرب باشد و تاثیرات منفی بسیاری را از خود باقی بگذارد در این مطلب تصمیم داریم به موضوع اضطراب شغلی بپردازیم و آن را به طور کامل بررسی کنیم

تحقیقات و بررسی های انجام شده نشان می دهد که اضطراب های روزانه افراد چیزی حدود ۴۰ درصد از زمان آن ها را شامل می شود. بیشتر این استرس ها از شرایط کار و شغل افراد ناشی می شود و متاسفانه می تواند کم کم باعث بروز اختلالی اضطرابی در شخصیت آن ها شود.

به هر حال هر گونه اضطراب در کار و مراحل شغلی می تواند مخرب باشد و تاثیرات منفی بسیاری را از خود باقی بگذارد. در این مطلب تصمیم داریم به موضوع اضطراب شغلی بپردازیم و آن را به طور کامل بررسی کنیم.

نشانه های اضطراب شغلی

به طور کلی وجود اضطراب در افراد دارای علائم تقریباً مشترکی است که از بین آن ها می توان به این موارد اشاره کرد:

نگرانی بیش از حد و یا غیرمنطقی

اختلال در خواب

احساس لرز

خستگی بیش از حد

خشکی دهان

تعریق

تپش قلب

علاوه بر علائم عمومی اضطراب، وجود اضطراب شغلی در افراد نیز به نوبه خود دارای ویژگی هایی خواهد بود:

صرف وقت و زمان غیرمعمول و غیراداری برای کار

واکنش بیش از حد به موقعیت های شغلی

تمرکز بیش از حد بر روی جنبه های منفی شغل خود

عدم توانایی در تمرکز بر روی کار ها و یا مهلت گرفتن برای به پایان بردن آن ها

متاسفانه افرادی که به اضطراب شغلی مبتلا هستند می توانند به یکی از اختلالات اضطرابی زیر نیز گرفتار شوند:

اختلال اضطراب عمومی

اختلال هراس

اختلال اضطراب اجتماعی

وسواس فکری

فوبیای خاص

اختلال اضطراب بعد از سانحه

دلایل وجود اضطراب شغلی در افراد

به طور کلی اضطراب شغلی می تواند ناشی از ویژگی های متفاوت محیط کاری باشد. قطعاً غیرعادی نیست که در برابر برخی اتفاقات مهم در محل کار، فرد دچار اضطراب و استرس شوید، برای مثال وقتی کسی به هر دلیلی کار خود را رها می کند، طبیعتاً با درجه نسبتاً بالایی از اضطراب رو به رو می شود.

این نوع اضطراب طبیعی است و می تواند برای هر فرد دیگری هم پیش بیاید، اما اگر فردی بیش از حد در زمان های غیرکاری و بعد از ساعت کاری خود در اداره یا محل کار باقی می ماند تا کار ها را با وسواس خود به پایان ببرد و در این حال هم اضطراب زیادی را در خود احساس کند، قطعاً این نوع اضطراب عادی و معمول نیست و می تواند از موارد اضطراب شغلی به شما رود.

شاید بهتر باشد دلایل وجود این نوع از اضطراب در افراد را دقیق تر بررسی کنیم:

• روبه رو شدن با درگیری و مشکلات کاری

مهلت ملاقات

روابط با همکاران

مدیریت کارمندان

ساعات کاری طولانی

داشتن رئیسی بسیار سخت گیر و بداخلاق

حجم کاری بیش از حد زیاد

عدم راهنمای در کار ها

عدم درک منصفانه از کار

عدم کنترل شرایط در محیط کار

پاداش کم (درآمد پایین، نداشتن مزایای کافی و...)

تاثیرات اضطراب شغلی

اگر دائماً با اضطراب شغلی، روزگار خود را می گذرانید طبیعی است که شاهد تاثیرات منفی آن در زندگی روزمره تان نیز باشد. برخی از تاثیرات کلی و رایج اضطراب شغلی در زندگی افراد شامل این موارد می شوند:

کاهش عملکرد شغلی و کیفیت کار

تاثیر بر روابط با همکاران و یا مافوق

اثرات منفی بر زندگی شخصی

تاثیر بر روابط عاشقانه با همسر

خستگی، کاهش بهره وری، عصبانیت و...

از دست دادن فرصت ها به دلیل ترس (چیز هایی مثل صحبت کردن در جلسات و سایر فضا های عمومی، ترس از پرواز و...)

کاهش رضایت شغلی

احساس اینکه کاری که انجام می دهید تغییری ایجاد نمی کند

کاهش میل رسیدن به هدف

از دست دادن شغل

ریسک ناپذیری

احساس انزوا

ایجاد سطوح مختلف اختلالات اضطرابی در فرد

کاهش مهارت های اجتماعی

داشتن مهارت های برنامه ریزی ضعیف

اجتناب از نوآوری

مسئله را با کارفرمای خود در میان بگذارید

ممکن است به نظرتان عجیب بیاید که لازم است اضطراب شغلی خود را با کارفرمایتان در میان بگذارید، اما اگر این اختلال را به صورت جدی در زندگی کاری تان احساس می کنید خودتان اهمیت این موضوع را متوجه خواهید شد.

اگر فرد دچار اختلال شغلی به صورت جدی باشد، طبیعتاً می تواند با پیگیری آن راه های درمان را پیش بگیرد و به آرامش خود باز گردد. ناگفته نماند که اگر این اضطراب شغلی در اثر استرس در محیط کاری اتفاق افتاده باشد بعید نیست که با بهتر کردن شرایط و یا حتی بدون آن هم به خودی خود برطرف شود.

قبل از هر چیز باید این را بدانید که در میان گذاشتن این مشکل با مدیر یا کارفرما منجر به این نمی شود که شما را فردی ضعیف در نظر بگیرند. در چنین شرایطی بیشتر کارفرمایان پاسخگو هستند و به افراد کمک می کنند تا مشکل خود را برطرف کنند، اما اگر کارفرمای شما چنین شخصیتی ندارد ممکن است از شما بخواهد که به یک روانشناس و یا حتی دوره های مدیریت ذهنی مراجعه کنید تا مشکلاتان برطرف شود!

در ادامه نکاتی را برای کارفرمایان می آوریم که بهتر است در چنین مواردی به آن ها توجه کنند:

با همه کارمندان با احترام رفتار کنید

رفتار و برخوردی شفاف و روشن داشته باشید

در مورد مشکلات شخصی کارمندان به آن ها کمک کرده و یا لااقل در رابطه با آن صحبت کنید

از آن ها بخواهید که ریشه اضطراب شغلی شان را برایتان مشخص کنند

به آن ها فرصت پاسخگویی دهید

سعی کنید شخصیت کارمندان خود را بهتر بشناسید

مقابله با اضطراب شغلی

سرانجام احتمالاً شما به دنبال راه هایی برای کنار آمدن و مقابله با اضطراب شغلی تان هستید. باید بدانید که وجود اضطراب شغلی می تواند در محل کار مسری باشد، پس یا آن را به طور کامل برطرف کنید و یا از همکارانتان تا حد امکان دوری نمایید.

اگر اضطراب دارید به خودتان فرصت استراحت بدهید و با اطرافیانتان به گفتگو بنشینید. اگر اضطراب شغلی تان آنقدر زیاد شده کرده که بر زندگی شخصی و روزمره تان هم تاثیرات منفی خود را می گذارد بهتر است که به دنبال تکنیک های خودیاری باشید تا آرامش خود را مجدداً به دست آورید، قطعاً کمک های حرفه ای زودتر و بهتر اثرگذار خواهند بود. یادتان باشد که از راهکار های مقابله با استرسی مثل غذا خوردن بیش از حد، استفاده از کافئین و... اکیداً اجتناب کنید.

شما می توانید با این راهکار ها اضطراب شغلی خود را در طول شبانه روز کاهش دهید و به آرامش خود نزدیک تر شوید:

کمی از کار فاصله بگیرید

به دنبال کار ها و مسائلی باشید که شما را به خنده می اندازند

از ساعت استراحت و ناهار خود استفاده کنید و گاهی نیز وعده غذایی تان را با دیگران شریک شوید

محل میز و صندلی خود را تغییر داده و منظره آن را متنوع کنید

 زودرنجی بیش از حدم نه تنها اطرافیانم را آزار می دهد, بلکه این روزها بیش از پیش برای خودم آزاردهنده و نگران کننده شده است مهم نیست چه کسی مقابلم قرار گرفته باشد, با یک حرف ساده یا انتقاد کوچک به شدت ناراحت و حتی عصبانی می شوم

● اگر از من انتقاد کند شکنجه اش می دهم

زودرنجی بیش از حدم نه تنها اطرافیانم را آزار می دهد، بلکه این روزها بیش از پیش برای خودم آزاردهنده و نگران کننده شده است. مهم نیست چه کسی مقابلم قرار گرفته باشد، با یک حرف ساده یا انتقاد کوچک به شدت ناراحت و حتی عصبانی می شوم. ۳۰ ساله ام و شغلم تدریس است. کافی است یکی از همکاران یا روسایم از کارم انتقاد کند و بگوید اینجای کار را کم گذاشتی تا با او دشمن شوم. شنیدن چنین موضوعی حسابی به من برمی خورد و لجبازی ها و تلاشم برای انتقام گرفتن چند برابر می شود. از آن لحظه به بعد، با تمام وجود سعی می کنم او را آزار دهم. پیامک می زنم و همه عیب هایش را پشت سر هم می نویسم یا با یک تلفن او را از حرفی که زده پشیمان می کنم. نه تنها ایرادهایش را به زبان می آورم، بلکه آنها را پررنگ تر از آنچه در واقعیت هست جلوه می دهم و هر چه دلم می خواهد به او می گویم.

بعد هم برای اینکه خودم را آرام کنم، می گویم بهتر است دیگر با من تماس نگیری و رابطه را برای همیشه قطع کنیم. خودم می دانم که تند می روم و اشتباه می کنم، اما نمی توانم راه دیگری را پیدا کنم. وقتی آدم هایی که از من انتقاد کرده اند را آزار می دهم آرام می شوم و وقتی به من التماس می کنند، لجبازی ام را بیشتر می کنم. من همیشه آدم زودرنجی بودم اما ۲ سال است که این رفتارها را به شکلی افراطی نشان می دهم. به خاطر این برخوردها بسیاری از دوست هایم را از دست داده ام و حتی نزدیک بود کارم را هم از دست بدهم. حتی در همان لحظه ای که این رفتارها را نشان می دهم، می دانم که تند می روم و واقعیت آن چیزی نیست که من به زبان می آورم، اما نمی توانم میل بیش از اندازه انتقام که در من است را کنترل کنم و لجبازی را کنار بگذارم. واقعا دوست دارم تغییر کنم اما نمی دانم چطور. لطفا من را راهنمایی کنید.

● مشاور پاسخ می دهد: را ه را اشتباه می روی! مسیر تازه ای را پیدا کن

دوست عزیز با توجه به توضیحاتی که مطرح کردید، احتمال می دهیم که شما تیپ شخصیتی منفعل-پرخاشگر داشته باشید اما برای اطمینان از این تشخیص، باید بررسی های دقیق تری توسط متخصص انجام شود. خوشبختانه شما از غیرواقعی بودن این تفکرات با خبرید و برای تغییر کردن مصمم هستید. اما مراقب باشید. سهل انگاری و گذشتن از کنار این رفتارها می تواند اوضاع را بدتر کند. خیلی وقت ها افراد نشانه های اختلال را در خود می بینند اما از کنار آن می گذرند و به مشکل اجازه می دهند در زندگی شان ریشه بدواند. اگر شما پیش از این برای تغییر رویه تلاش جدی به خرج نداده بودید، وقت آن است که از همین لحظه روی رفتارهای خود دقت کنید و برای کنترل خود و افکارتان و همچنین پیدا کردن راهی تازه تلاش کنید و درکنار جدیتی که خودتان برای اصلاح این افکار و رفتارها دارید، برای ایجاد تغییرات با ثبات و بنیادین از روانشناس کمک بگیرید. در ادامه این مطلب، از شما می خواهیم که صادقانه به این تست پاسخ دهید و بعد از انجام آن، توصیه های ما را با دقت بخوانید. فراموش نکنید خواندن این توصیه ها به برطرف شدن مشکل شما نمی انجامد و تنها شروعی است برای راه درازی که در پیش دارید.

● چه نمره ای می گیرید؟

اگر از این ۸ مورد، ۴یا ۵ ویژگی را در خود می بینید، برای بررسی بیشتر و پیدا کردن میانبری برای رسیدن به آرامش حتما به روانشناس مراجعه کنید چراکه با این وجود، حل مشکل تنها توسط خود شما آسان نیست. اما اگر تنها دو یا سه ویژگی در شما ظاهر شده است، وقت آن است که با اراده محکم تر، بالا بردن آگاهی خود و تلاش هوشیارانه راه را برای بزرگ تر شدن مشکل ببندید.

● خودتان را در آینه ببینید

کافی است آینه ای بردارید و خودتان را همانطور که هست ببینید. همیشه قدم اول برای تغییر خود آگاهی است. پس ویژگی های تان را زیر ذره بین بگذارید و خودتان را بشناسید. تا زمانی که شما میزان شیوع این رفتارها را در خود ندانید و از آسیبی که این واکنش ها به شما می زنند بی خبر باشید، نمی توانید برای تغییر تلاش کنید. نمی گوییم کار شما تمام است، بلکه می گوییم شما هم مثل بسیاری افراد دیگر گرفتار مشکلی شده اید که با تلاش و جدیت قابل حل است. اما اول باید خودتان بپذیرید که با مشکلی جدی روبه رو هستید.

● بدانید که تنها نیستید

شاید بتوانیم بگوییم حدود ۸۰ درصد از ما و آدم های دور و برمان، به نوعی درگیر ویژگی هایی هستیم که کم و بیش به این اختلال پهلو می زنند اما میزان بروز این ویژگی ها در رفتارهای ما متفاوت است و همین شدت و مدت بروز آنهاست که از رفتارهای عادی آنها را متمایز می کند. پس خود را از دیگران جدا نبینید و امید داشته باشید که با تلاش های تان سهم این موارد در رفتارهای شما کمتر شود.

● جر و بحث نکنید

اگر آنها در اشتباه باشند و آگاهانه برای رنجاندن شما قدم برداشته باشند، در فرصت دیگری می توانید این موضوع را با آرامش با آنها در میان بگذارید و از حق خود دفاع کنید. اما در لحظه ای که با انتقاد آنها مواجه می شوید، به جای لجبازی به حرف های شان گوش دهید و به خود برای بررسی دقیق تر فرصت دهید. شما در روزهای بعد و با حفظ آرامش تان بهتر می توانید از پس آنها بربیایید.

● روانشناسی بخوانید

مطالعه کتاب های روانشناسی کمک بزرگی به شما می کند. توصیه می کنم مبحث «اختلال شخصیت» در کتاب «عشق ویرانگر» را بخوانید. با کمک این کتاب می توانید میزان ریشه دواندن این مشکل را در روان خود با دقت بیشتری بررسی کنید و نسبت به ماهیت آن آگاه تر شوید.

 دلتنگی کلمه ای است که اغلب افراد آن را به کار می برند بدون آنکه معنای دقیق این واژه را بدانند, تا به حال برایتان پیش آمده است که به جای استفاده از کلمه دل از قلب استفاده کنید , این واژه ریشه روانشناسی دارد و افراد معنای دقیق آن را نمی دانند

گاهی افراد پس از پشت سرگذاشتن یک زندگی شکست خورده و ناموفق، دلتنگ رابطه قبل می شوند، برای رفع این دلتنگی راهکارهایی وجود دارد که روند دلتنگی را کاهش می دهد.

چرا دلمان تنگ می شود؟

نباید فراموش کرد تمام روزهایی که در آن خاطره داشتیم به دلیلی از دست رفته اند و سیاه شده اند، شاید در زمان و مکان مناسب به شخصی نرسیده اید، شاید در مورد فرد حاضر در زندگیتان اشتباه کرده اید و شاید هم خودتان را خوب نشناخته اید، اما دلیل جدایی شما هر چه که هست، باید لابه لای اتفاقاتی که افتاده، به دنبال خودتان بگردید و دلتنگی روزهای رفته را آرام کنید.

یک روانشناس بالینی گفت: زمانی که افراد می گویند دلم برایت تنگ شده است یعنی از عمق وجود یک خلا را تجربه می کنند که این حس با قلب احساس می شود.

مریم فرضی معتقد است به زبان آوردن جملاتی مانند "دلم برایش تنگ شده است و دوست داشتم تمام دنیا را از دست می دادم تا آن عزیز را کنارم داشتم" و یا "دلم برای گذشته هایم تنگ شده برای با او بودن" از فکر کردن نشات می گیرد و نشان دهنده تعبیر و تقسیر ما از موضوعی است که در گذشته با آن رو به رو شده ایم، واژه دل به معنای قلب است اما دل احساسی تر عمل می کند و باعث می شود ما از کلمه دل استفاده کنیم.

فلسفه گفتن دلتنگی چیست؟

فرضی در گفت وگویی در خصوص فلسفه گفتن دلم برات تنگ شده، اظهار کرد: زمانی که یک رابطه عاطفی به سرانجام نمی رسد و افراد شکست عشقی می شوند و یا از عزیزی دور می مانند که نسبت به او تعلق خاطر یا تعلق عاطفی دارند، از جمله هایی مانند دلم برایت تنگ شده، دلم برایش پر می زند، دلم برایش یک ذره شده است و یا دلم هوای او را کرده است، استفاده می کنند.

وی ادامه داد: زمانی که می گوییم دلم برایت تنگ شده است یعنی از عمق وجود یک خلا را تجربه می کنم یا با تصویر سازی ذهنی جای خالی آن عزیز را احساس می کنم، خاطراتش را در ذهنم مرور می کنم، در این لحظه دوست داریم این فرد کنارمان باشد و یا احساس تنهایی داریم، بدون آن عزیز زندگی برایمان معنا ندارد، این احساسات در واقع در مغز صورت می گیرد.

این روانشناس بالینی یادآور شد: علت اینکه در لحظه ای مشخص دلتنگ کسی می شویم، این است که در آن لحظه نیاز شدیدی به وجود آن فرد داریم و او می توانست این نیاز را برآورده کند، احساس در دل انسان وجود دارد و دل نسبت به اجزای دیگر حساس تر است.

این روانشناس بالینی با بیان اینکه معمولا احساسات خود را تعبیر و تفسیر می کنیم، تشریح کرد: افراد اغلب به خود می گویند چرا بدون آن فرد نمی توانم لذت ببرم، چرا زمان دیر گذر است، دوست داشتم آن عزیز در این شادی با من سهیم باشد، چرا وقتی من همه چیز دارم آن عزیز کنارم نیست و من احساس می کنم هیچ چیزی ندارم و به این صورت ذهن خود را درگیر سوالات می کنند.

فرضی با تاکید بر اینکه درک کردن با تفکر همراه است، عنوان کرد: احساس در لحظه رخ می دهد و درک کردن تنها با تفکر امکان پذیر است، وقتی به زبان می آورم که دلم برایش تنگ شده و دوست داشتم تمام دنیا را از دست می دادم تا آن عزیز را کنارم داشتم، یا همه چیز دارم اما عشقم کنارم نیست، نمیخواهم چیزی داشته باشم تا زمانی که آن عزیز کنارم باشد؛ این حرف های درونی از فکر کردن نشات می گیرد و نشان دهنده تعبیر و تقسیر از موضوع است که احساس دلتنگی را به وجود می آورد.

چرا از واژه دل به جای قلب استفاده می کنیم؟

این روانشناس بالینی با اشاره به اینکه افراد به دلایل مختلفی از واژه دل به جای قلب استفاده می کنند، خاطر نشان کرد: اغب افراد متوجه نمی شوند چرا به جای اینکه از واژه قلب استفاده کنند، واژه دل را به کار می برند و یا از واژه دیگری استفاده نمی کنند؛ کلمه قلب در فارسی به دل تعبیر می شود؛ می توان گفت که حالات روحی نظیر شادی، غم، ترس، اضطراب، تشویق و غیر آن بیشتر از هر عضو دیگری در قلب احساس می شود و انسان قلب را به عنوان عضو مرتبط با این حالات می شناسد.

نوع واکنش افراد برابر انواع هیجانات چگونه است؟

فرضی با بیان اینکه انسان ها 6 هیجان اصلی را در زندگی خود تجربه می کنند، عنوان کرد: این 6 هیجان شامل شادی، خشم، ترس، اندوه، نفرت و تعجب است؛ با تجربه کردن این هیجانات، واکنش های فیزیولوژیکی در بدن ایجاد می شود، بسته به اینکه چه نوع هیجانی را تجربه می کنیم واکنش بدن ما نسبت به آن هیجان متفاوت است.

وی با تشریح اینکه نوع واکنش افراد در مقابل هیجاناتی که با آن روبه رو می شوند، متفاوت است؛ مطرح کرد: این واکنش ها می تواند در افراد کم یا زیاد باشد؛ مثل زمانی که فردی را خیلی دوست داریم با فکر کردن یا دیدن او ضربان قلبمان افزایش پیدا می کند، فشار خون بالا می رود و یا در مقابل گر از چیزی بترسیم ضربان قلب تند می زند و احساس ترس در ما به وجود می آید.

این روانشناس بالینی ادامه داد: در واقع زمانی که از چیزی می ترسیم، عرق سرد روی پیشانی ایجادمی شود یا در داخل معده فعل و انفعالاتی صورت می گیرد، طوری که می گوییم پاهایم سست شده و حتی نمی توانم حرکت کنم یا آب دهانمان خشک می شود، این موارد واکنش های فیزیولوژیکی است که بسته به نوع هیجانات مختلف، آن را تجربه می کنیم.

فرضی با اشاره به اینکه احساساتی که افراد تجربه می کنند با نیم کره راست مغز آنها در ارتباط است، گفت: وقتی حسی را احساس می کنیم، اتفاقاتی در مغز رخ می دهد که دریافت کننده این احساسات است و این فعل و انفعالات ادراک را به همراه دارد؛ زمانی که می گوییم من این حس را درک کردم و یا تفسیری از محیط پیرامون داریم، فرآیند احساس کردن در ما شکل گرفته است.

هیجان چیست؟

وی با اشاره به اینکه واکنش های فیزیولوژیکی باعث ایجاد احساسات در فرد می شود، اظهار کرد: وقتی واکنشی زود گذر، قطعی و غیر منتظره نسبت به یک موقعیت غیر عادی داریم خود را هیجان زده می بینیم؛ احساس خوشایندی که با حس ناخوشایندی همراه باشد را هیجان می گویند.

چرا دلتنگ می شویم؟

نیاز از عواملی است که انسان ها را به انجام کاری ترغیب می کند، دلیل اینکه در لحظه ای خاص دلتنگ یک شخص خاص می شویم این است که در آن لحظه احساس نیازی وجود شما را فرا گرفته است، که تنها همان شخص توانایی بر آورده کردن آن را دارد.

احساس دلتنگی شما به دلیل نیازهایتان است؛ اگر بتوانید نیازهایتان را از راه دیگری برآورده کنید، دیگر دلتنگ نمی شوید و یا با آن فرد تماس برقرار نمی کنید.

در حالت غم و اندوه این سینه است که تنگ می شود؛ در این حالت قلب تند می تپد، نبض به سختی می زند؛ قلب منشا حرکات نبض است که باعث می شود انسان احساس دلتنگی کنیم.

برای رفع دلتنگی چه کارهایی انجام دهیم؟

مواجهه با هیجانات و حالت هایی که باعث ایجاد فشارهای ناشی از آسیب های ذهنی، جسمی و روحی بر شخص می شود، ایجاد دلتنگی می کند؛ با وجود اینکه تجارب دلتنگی امری شخصی محسوب می شود اما در همه این تجارب مراحل دلتنگی به ترتیب شامل ضربه اولیه، اندوه، نا امیدی و سرانجام پذیرش آن است که هر شخصی آن را تجربه می کند.

حالات هیجانی و احساسات رنج آور مانند جذرومد دریا بالا پایین می روند، درست در لحظه ای که تصور می کنید بر این احساس رنج آور غلبه کرده اید، شنیدن صدایی، حس کردن بویی یا مشاهده تصویری، شما را به آزردگی عاطفی بازمی گرداند؛ این غلیان ها و فروکش های هیجانی معمولا بین 6 ما ه تا 2 سال یا بیشتر ادامه دارد.

مواجهه با واقعیت، ایجاد فقدان می کند؛ پشت سرگذاشتن خاطرات رنج آور، تحمل مجموعه ای کامل از هیجانات مربوط به فقدان، انطباق با تغییراتی که به علت فقدان پیش آمده و شرایط زندگی را تغییر داده است، پذیرفتن فقدان و ساماندهی دوباره زندگی از مراحل دلتنگی است که هر شخصی بسته به شرایط خود آن را تجربه می کند.

در حالت ناامیدی شما احساس پوچی می کنید، دلتنگی در برابر فرد محبوبتان ممکن است غیر قابل تحمل باشد و نتوانید گریه خود را کنترل کنید، در آن صورت زندگی خود را پوچ و بی معنا می دانید؛ در برابر احساس ترس ممکن است شما هراس به خود راه بدهید بدون آنکه به علت آن واقف باشید؛ هنگام تجربه احساس خشم، ممکن است غضب شما، خودتان یا فرد محبوب از دست رفته را هدف بگیرد، یا هر فرد دیگری که در اطراف شماست؛ این نوع حس باعث می شود در برابر باورهای معنوی خویش خشمناک شوید.

ممکن است برخی مواقع اضطراب، احساس پریشانی و آشفتگی بدون آنکه علت آن را بدانید، بر شما غلبه کند؛ زمانی که افسرده می شوید خلق، اشتها، خواب، حافظه شما مختل می شود، وقتی درماندگی را حس می کنید که امور زندگی از کنترل شما خارج شده و هیچ کاری از دست شما ساخته نباشد و قادر به کنترل احساسات خود نیستید؛ هنگام تنهایی هیچ کس نمی تواند درد شما را درک کند، تمایل دارید از دیگران و یا به طور کلی از دنیا کناره بگیرید، در مواجهه یا حس اشتیاق به شدت مشتاق دیدار فرد از دست دفته هستید، احساس می کنید با هیچ چیز نمی توانید این فضای خالی را پر کنید.

راه حل های رفع دلتنگی

- واقعیت را بپذیرید، قبول کنید که رابطه شما تمام شده است و در فرصت دیگری می توانید شروع تازه ای داشته باشید؛ اجازه دهید کدورت ها از بین رود، ممکن است همه افراد در زندگی خود کارهای اشتباهی انجام دهند، نفرتی به طرف مقابل در دل نگه ندارید، اجازه بدهید تا این احساسات منفی از بین بروند و در عوض فرصت عشق در آینده و شادی را در آغوش بگیرید.

- به علاقمندی هایتان بپردازید، فرصتی را برای خود محیا کنید تا بتوانید علاقمندی هایتان را بشناسید؛ ارزش های شخصی خود را بشناسید، شاید رابطه شما به پایان رسیده باشد اما به این دلیل بازنده محسوب نمی شوید، تمام این مراحل را پشت سر می گذارید، یک لیست از توانمندی های خود تهیه کنید و بر روی آنها تمرکز کنید.

- سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می دهد، یک کتاب خوب بخوانید، پیاده روی کنید و یا به سایر سرگرمی های مورد علاقه تان بپردازید، می توانید به یک موسیقی آرام بخش گوش دهید؛ یاد بگیرید چطور بهترین دوست خود باشید، با عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید، شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگدلانه رفتار می کردید اما سعی کنید از این به بعد با همدردی و دلسوزی کنید.

آمار وبلاگ
کل مطالب : 97
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 2
بازدیدکنندگان دیروز : 6
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 6
کل بازدیدکنندگان : 1069
کل بازدیدها : 1802